فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
115
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
سطح مينو رنگ از اشتداد برودت بر سواحل منازل خويش آتشهاى انجم برافروختند و شهب آتش مانند ، جهت دلسوزى بر سرما خواران خطّه خاك خود را بسوختند . قرص شارق سما از سرما لرزان در تنور افق فرو رفت و اشعهء كواكب ثواقب همچو مصابيح در ديجوردجى افروختگى آغاز نهادند . ابيات چونكه پوشيده گشت نور افق * قرص خور رفت در تنور افق ساكنان حظاير افلاك * آتش افروختند بر سر خاك انجم آتش فروز ايوان شد * شعلهء آفتاب پنهان شد جماعت عساكر همچو انجم از خورشيد جمال حضرت خان دور مانده و همچو شب ديجور از آن خورشيد اوج جلالت مهجور مانده ، باتفاق آن عساكر گردون مآثر آن شب سر غموم در گريبان هموم در برده و پاى ملال در دامن حزن و كلال كشيده بهزار زحمت و و بال بروز آورديم . چون روز سعادت اندوز بطالع فيروز از دجاى ديجور و يلداى بىنور مبادى ظهور و بروز نمود باز محمل عزم بر ناقهء تيز رفتار بار كرده ، روى توجه بسير نهاديم و به صد حزن و اندوه در راه افتاديم . هنگام چاشت كه كشتى خورشيد در بحر اخضر گردون بوسط رسيد و شعاع آفتاب دست و پاى سايران آن وادى برودت را [ 49 پ ] بآثار سخونت فى الجمله گرم ساخت بر مكانى مرتفع برآمده در اثانى التفافات اشجار بيشها و تضاعيف متراكمات اغصان كه محل انديشها بود بحر خونخوار سيحون نمود محفوف به نيستان عظيم كه از كثرت التفاف ، مار را در مضايق مداخل آن عبور اصلا مقدور نبود و آفتاب با وجود تيغهاى اشعه ، هرگز دست شعاع بقطع منابت آن نرسانيده بود . جز سايه كه در دامن ايشان دست زده كسى در قطع طرف آن تيهاء پاى از دامن سير بيرون نمىيارست نهادن و غير آب كه سر در قدم ايشان داشت ، كسى دست تصرّف بقطع مسافت در آنجا نمىتوانست گشادن . اطراف آن بيشه چنان بسهام نى احتفاف پذيرفته كه هر كس